تبلیغات
-ᴥᴥ** خــــــدا می بــیـند **ᴥᴥ҈−

-ᴥᴥ** خــــــدا می بــیـند **ᴥᴥ҈−
نویسندگان


AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان





در روایتی از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله وسلم وارد شده است که فرموند:

ان الیتیم اذا بکی اهتز لبکائه عرش الرحمن (۱)

هرگاه یتیمی بگرید به جهت گریه او، عرش خداوند به لرزه در می آید.

روایت فوق در مورد هر یتیم است، از اطلاق آن برمی آید که حتی شامل غیر مسلمان نبز شود. حال که چنین است سوال این جاست که اگر این یتیم، نوه حضرت خاتم الانبیاء (ص) و صبیه مولا علی مرتضی(ع)  و حضرت صدیقه کبری علیهم السلام و نازدانه ابی عبدالله الحسین علیه السلام باشد، چه؟؟!!

حال اگر این یتیم را روی خارهای بیابان و آتش خیام بدوانند؛ چه به عرش الهی وارد می شود؟! اگر این یتیم را با تازیانه و کعب نی بزنند چطور و  اگر در دامن این یتیم سر پدر را قرار دهند؛ چه؟!

اینجاست که باید گفت از غم حضرت رقیه سلام الله علیها، لرزه بر عالم وجود افتاد از فرش تا عرش!


(۱) مجمع البیان: ج۱، ص۵۰۶٫


                                  ____________________


در دﺳﺖ ﺑﻼ ﻣﺎﻧﺪه ام و ﺣﯿﺮاﻧﻢ

ﻓﺮﯾﺎد ﻣﺮا ﻣﯽﺷﻨﻮی ، ﻣﯽداﻧﻢ

ﻓﺮﯾﺎدرﺳﯽ ﻏﯿﺮ ﺧﺪا ﻧﺸﻨﺎﺳﻢ

ای ﻧﻮر ﺧﺪارقیه(س)! تو را ﻣیخوانم

 


 

خانم رقیه جان(س) ! یاریمان کن تا در انتظار روزی که حضرت مهدی(عج) بیاید و

 انتقام صورت نیلی ات را بگیرد، ثابت قدم بمانیم...

آمین
 




[ دوشنبه 25 آبان 1394 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ بنده ی خدا ]

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (حفظه الله) :


پس کسانی که از حجاب فراری اند، 

و بهانه کرده اند که ما دوست داریم آنجور بگردیم 

و بخاطر دل خودمان میخواهیم و کاری به کسی نداریم و 

از این دست حرفها، حقیقتأ بدنبال رفع این حد و حدودی است 

که اسلام ایجاد کرده.
 



اسلام نفس امّاره ی آدمی را از این سرکشی مخرب مهار میکند. 

حجاب، تنها سلاحی است که از هردو شخص مهاجم ومدافع، حفاظت میکند.


                               *********************


.

شهید محمد منتظر القائم

می دانست از ساواکی ها هستند و می خواهند برایش پرونده سازی کنند. از او پرسیده بودند نظرت در مورد حجاب چیه؟ گفته بود: من که نظری ندارم باید از روحانیت پرسید! من فقط یه حدیث بلدم که هرکس همسرش را بی حجاب در معرض دید دیگران قرار دهد بی غیرت است و خداوند او را لعنت می کند.

ساواکی پرسید شاه را داری می گی؟ خنده ای کرد و گفت من فقط حدیث خواندم.


                        **********************


برگشت گفت : آخه این چیه سرت كردی مثل امل ها !!مثل این كه باورت نشده قرن 21 و مثل مردم عصر حجر می گردی؟!
گفتم: واقعا؟! عصر حجر یعنی كی؟ 
گفت: چه می دونم 14 قرن پیش. 
گفتم: چه جالب 14 بیشتره یا16؟ 
گفت : چه سوالایی میكنی معلومه 16! 
گفتم: پس 16 قرن پیش عصر حجر تره تا 14 قرن پیش 
گفت: معلومه 
گفتم: پس شما با این حساب باید دمده تر باشید كه مثل مردم 16 قرن پیش می گردید اونم چه زمانی موقعی كه بهش می گفتن عصر جاهلیت دیگه از اسمش هم پیداست كه خیلی دمده است... 
دیگه پی اش رو نگرفت گذاشت رفت .

                                                 
 افحكم الجاهلیة یبغون ومن احسن من الله حكما لقوم یوقنون مائده 50 
آیا حكم جاهلیت را می جویند و چه حكمی برای یقین آورندگان از حكم خدا بهتر است ؟ “
و لا تبرجن تبرج الجاهلیة احزاب 33 
و به همسرانت بگو خود را چنان زنان جاهل نیارایند 





[ چهارشنبه 20 آبان 1394 ] [ 07:30 ب.ظ ] [ بنده ی خدا ]
[ شنبه 16 آبان 1394 ] [ 08:35 ب.ظ ] [ بنده ی خدا ]

آقا برای تو نه ! برای خودم بد است

هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا

من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی

وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا

این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین

شاید غلام خانه زهرا کنی مرا

*علی اکبر لطیفیان*


************


دلم برای تو امشب تنگ است ای گل نرگس!

ببین زمانه چه ننگ است ای گل نرگس!

غمی به گوشه قلبم كمین همی كرده است

زمانه با من بر سر جنگ است ای گل نرگس!

فسرده ام و اینك غمی به دل دارم

غمم به سختی سنگ است ای گل نرگس!

تپید این دل من در هوای دیدارت

بیا كه ناز تو برای من همچو چنگ است ای گل نرگس!

اگر تو بیایی بنفشه می خندد!

بهار با تو قشنگ است ای گل نرگس





[ جمعه 15 آبان 1394 ] [ 10:07 ق.ظ ] [ بنده ی خدا ]


 

یار قدیمی تو رمز اهدنا صراط المستقیمی
خوش به حال اونی که بودی صمیمی
بی تو نشسته بر سرم گرد یتیمی
آره نامردم!
من که برای فرجت کاری نکردم
یه سیلی واسه دین نخوردم ،چون بی دردم
آره نامردم!
ای خاک بر سرم 
دارم روزی از سفرت میبرم
عوضش با بدا میپرم
حق با توئه نبریم حرم .. 
----
بشم ریز و ریز
نشم مایه ننگت ای عزیز
منو بزن یا بگو یه چیز
انقد آقا تو خودتو نریز
----
نکنه این گدا رو پاک یادت بره !
یا بن الحسن روحی فداک یادت بره
میخوام ببینمت آقا تا زنده ام
متی ترانا و نراک یادت بره
-----
نگام میکردی 
وقت دورغ و غیبتا نگام میکردی
وقت گناه،تو خلوتا،نگام میکردی
نگام میکردی
اما بازم تو هئیتا صدام میکردی،دعام میکردی
دل و سوزوندی اگه خودت رو توی این هیئت رسوندی
نکنه خون گریه کنی،چیزی نموندی
بسه همون نامه ی اعمالو خوندی
غربت کشیدی
 ز نوکرت خیری ندیدی
این چه غلامی بود خریدی
شبیه مادرت خمیدی
شنیدم ارباب با گریه به شیعه کردی خطاب
که تشنه م نیستن قدر جرعه آّب ..




[ جمعه 15 آبان 1394 ] [ 08:56 ق.ظ ] [ بنده ی خدا ]


کرامت سالار شهیدان امام حسین علیه السلام به آیت الله حائری

مرحوم شریف رازی نقل می کند :
آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود. 
از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش ، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهداء علیه السلام بود که زبانزد خاص و عام بود. 

این ارادت به گونه ای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین علیه السلام را نماید و آنگاه جناب حائری  درس فقه خود را آغاز می کرد. 

 دهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین علیه السلام گِل بر چهره و پیشانی می مالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت می کرد. 
از شدت ارادت او به کشتی نجات امت، امام حسین علیه السلام و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود: « من هر چه دارم از آن گرامی است.»  و آنگاه یکی از کرامتهای  آن حضرت در مورد خودش را بدین صورت شرح داد. : 

هنگامی که در کربلا بودم شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: « شیخ عبدالکریم! کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت.»

از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، اما بدان توجه زیادی نکردم. شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم ، روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی از دوستان به باغ معروف « سید جواد کلیدار» در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم.

هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند اما باز هم می لرزیدم و آنگاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فراگرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله ای ندارم. 
از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله ای یافتند و مرا به خاانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم و کم کم علائم و نشانه های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم.

در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند: « پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد.»

من که مرگ را در برابر دیدگانم می دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم: 
« سرورم! من از مرگ نمی هراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم، شما را به حرمت مادرت فاطمه علیها السلام شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آنگاه بروم.»

شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: « سیدالشهداء علیه السلام می فرماید: « شیخ، به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نموده ایم و تقاضا کرده ایم که عمر او را طولانی سازد. و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است او را رها  کنید.» و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آنگاه هر سه با هم صعود نمودند.

درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم. صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند، به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم اما دریافتم که چشمانم بسته و برصورتم پوشش کشیده اند. خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته اند.

دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: « گریه نکنید حرکت دارد.» و آرام شدند،  پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند.
 اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین علیه السلام بود. 


عنایت حضرت ابوالفضل علیه السلام به یکی از بندگان خدا

ادامه مطلب

[ سه شنبه 12 آبان 1394 ] [ 02:28 ب.ظ ] [ بنده ی خدا ]


ما که از عشق حسین (ع) دم میزنیم 

 

کوچه ها را رنگ ماتم میزنیم

 

پس چرا هر لحظه با رفتار خود

 

بر دل صاحب زمان (عج) غم میزنیم


 

روزی هزار بار دلت را شکسته ام

بیخود به انتظار وصالت نشسته ام

هر بار این تویی که رسیدی و در زدی

هر بار این منم که در خانه بسته ام

هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی

هم عهد خویش ، هم دلتان را شکسته ام





[ جمعه 8 آبان 1394 ] [ 09:13 ق.ظ ] [ بنده ی خدا ]

امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: 

در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه، جمعی از ملائکه از آسمان فرود

می آیند که قلم هایی از طلا و لوح هایی از نقره همراه آنان است 

و در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه و روز جمعه تا وقت غروب، چیزی 

به جز صلوات بر پیغمبر و آل آن حضرت نمی نویسند.


عرضه اعمال

 

با مراجعه به قرآن کریم و روایات معصومین این نکته به خوبى استفاده مى‏شود که پیامبر (ص)، و امامان (ع) بر اعمال امّت آگاهى دارند. در قرآن کریم مى‏خوانیم: "قل اعملوا فسیرى الله عملکم و رسوله و المؤمنون(1 )؛ اى پیامبر به مردم بگو: اعمال و وظایف خود را انجام دهید و بدانید که خدا و رسولش و مؤمنان اعمال شما را مى‏بینند.

 

روایاتى که در این زمینه وارد شده، ‏بسیار زیاد است؛ از جمله در تفسیر همین آیه از امام صادق (ع) نقل شده است که آن حضرت فرمودند: "تمام اعمال نیک و بد مردم هر روز صبح به پیامبر اکرم (ص) عرضه مى‏شود، بنابراین مراقب باشید . (2)

 

و یا در روایتى عبدالله بن ابان مى‏گوید: به حضرت رضا (ع)، عرض کردم که براى من و خانواده‏ام دعایى کنید. حضرت فرمودند: مگر من دعا نمى‏کنم؟ به خدا سوگند اعمال شما در هر روز و شبى برمن عرضه مى‏شود لذا در هر مورد که مناسب باشد دعا مى‏کنم. عبدالله مى‏گوید این حرف امام براى من تعجب آور بود که اعمال ما هر روز و شب بر امام عرضه شود. ایشان وقتى متوجه تعجب من شدند خطاب به من فرمودند: آیا کتاب خداوند عزوجل را نمى‏خوانى آنجا که مى‏فرماید: و قل اعملوا فسیرى الله عملکم و رسوله و المؤمنون. و در ادامه فرمودند: به خدا سوگند در این آیه مراد از مؤمنون على‏بن‏ابى‏طالب(ع) است.( 3)

 

از آن جا که همه ائمه (ع) به منزله نفس واحدند و همه آنها یک نور هستند، لذا هر حکمى که در مورد یکى از آنها ثابت‏شود در مورد بقیّه هم ثابت‏ خواهد شد.

 

این آیه که بیان کننده آگاهى خدا و پیامبر و مؤمنان از عملکرد ما است، همان عقیده شیعه را مبنى بر "عرضه اعمال" بر اولیاى خدا بیان مى‏کند. این عرضه، روزانه، هر هفته و هر ماه انجام مى‏گیرد و اگر اعمال ما خوب باشد، اولیاى خدا از ما شاد مى‏شوند و اگر بد باشد، نگران و اندوهگین مى‏گردند، و ایمان و باور به این مسئله، تأثیر بسیاری در تربیت و تقوا افراد می تواند داشته باشد.

 

پس از اطلاع از این حقیقت، عمده آن است که هر کس در حد توان خود به گونه‏اى عمل کند که موجبات شادى پیامبر اکرم (ص)، و ائمه‏اطهار (ع) را فراهم سازد در این باره هم نقل است که روزى امام صادق (ع) خطاب به اصحاب و افرادى که در مجلس آن حضرت حضور داشتند فرمودند: "چرا رسول خدا(ص) را از خود مى‏رنجانید؟ شخصى از حضرت سؤال کرد: ما چگونه رسول‏خدا (ص)را ناراحت مى‏کنیم؟ حضرت صادق (ع) فرمودند: مگر نمى‏دانید که کلیه اعمال شما بر رسول ‏خدا(ص) عرضه مى‏شود، پس اگر معصیتى در اعمال شما مشاهده نماید باعث ناراحتى و رنجش خاطر او خواهد شد. پس با اعمال بدتان پیامبراکرم (ص) را ناراحت نکنید، بلکه سعى کنید با اعمال خوبتان او را خوشحال و مسرور سازید"(4)

 

بنابراین از مفاد این دسته از آیات و روایات عرض اعمال به ساحت مقدس امامان(ع)، به خوبى معلوم مى‏شود که ائمه(ع)، براعمال شیعیان آگاهى دارند.

 

 

(1) توبه،105 .

(2) الکلینى، محمدبن یعقوب، الکافی، ج ‏1، ص 219، کتاب الحجة، باب عرض الاعمال على النبى و الائمة، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365،هـ.ش.

(3)    همان، ج1، ص ‏219، ح‏ 4 .

(4) همان، ج 1، ص ‏219، ح 3.

 

 

منبع : http://islamquest.net




[ پنجشنبه 7 آبان 1394 ] [ 11:10 ق.ظ ] [ بنده ی خدا ]

 

السلام علیک یا أباعبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى أصحاب الحسین



امام حسین علیه السلام که به نماز اهمیت ویژه اى مى داد، دستور داد که جنگ را متوقف کرده و همگى به نماز پردازند.پیشنهاد امام حسین علیه السلام مورد موافقت دشمن قرار نگرفت و آنان هم چنان به نبرد خود ادامه مى دادند. امام حسین به ناچار، یکطرفه جنگ را متوقف کرد و با یاران اندک خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ویژه زمان جنگ ) به جاى آورد. یاران آن حضرت دو دسته شده ، دسته اى به نماز امام علیه السلام اقتدا کرده و دسته اى دفاع مى نمودند. اما دشمنان هیچ گونه ترحمى به امام علیه السلام و نمازگزاران نکرده و با رها کردن تیر، آنان را هدف قرار مى دادند. برخى از مدافعان امام حسین علیه السلام ، دشمن را از اطراف نماز گزاران پراکنده کرده و برخى دیگر خود را سپر تیرها قرار داده و مانع رسیدن آنها به وجود امام حسین علیه السلام مى شدند. سعید بن عبدالله حنفى ، از جمله آنانى بود که خود را سپر امام علیه السلام قرار داد. وى هر تیرى که به جانب امام حسین علیه السلام مى آمد، خود را سپر آن مى کرد و آن قدر در این راه ایستادگى کرد تا نماز امام علیه السلام به پایان رسید. در آن هنگام به زمین افتاد و به شرف شهادت نایل آمد. علاوه بر زخم شمشیر و نیزه ، از بدن این شهید دلاور، تعداد سیزده چوبه تیر یافتند.


 – شهادت سایر یاران پس از نماز، یاران امام حسین علیه السلام روحیه رزمى تازه اى یافته و به سوى دشمن هجوم آوردند. تمام یاران امام علیه السلام ، از جمله جوانان برومند بنى هاشم و فرزندان ، برادران ، برادرزادگان ، خواهر زادگان و عموزادگان آن حضرت به جهاد و دفاع پرداخته و به شهادت رسیدند.نبرد دلاور مردانى چون زهیر بن قین ، نافع بن هلال ، مسلم بن عوسجه ، حبیب بن مظاهر، حر بن یزید و بریر بن خضیر از میان یاران امام حسین علیه السلام و شیرمردانى چون على اکبر علیه السلام ، عباس بن على علیه السلام ، قاسم بن حسین علیه السلام و عبدالله بن مسلم علیه السلام از جوانان بنى هاشم به یاد ماندنى و فراموش نشدنى است .نبرد هر یک از آنان ، لرزه اى در ارکان سپاه کفر به وجود آورد و شهادت آنان تاثیر شکننده اى در وجود مبارک امام حسین علیه السلام پدید آورد.به طورى که آن حضرت هنگامى که تنها شد و یک تنه با دشمن نبرد مى کرد، به یاد یاران شهید خود مى افتاد و گاهى به سوى آنان نظرى مى افکند و آنان را یارى مى طلبید و مى فرمود: اى عباس ، اى على اکبر، اى قاسم ، اى زهیر، اى حر کجایید؟

 مبارزه و شهادت امام حسین علیه السلام امام حسین علیه السلام پس از آن که همه یاران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خیمه اى گرد آورد و آنان را تسلى و دلدارى داد و به صبر و شکیبایى سفارش نمود و با قلبى شکسته از آنان خداحافظى کرد.آن حضرت ، فرزندش امام زین العابدین علیه السلام را که در بیمارى سختى به سر مى برد، جانشین خویش قرار داد و با او نیز وداع کرد و آماده نبرد با دشمن گردید. امام حسین علیه السلام به تنهایى ، ساعاتى چند با دشمن مبارزه کرد و به هر طرف حمله مى کرد گروهى را به هلاکت مى رسانید.هرگاه براى آن حضرت فرصتى به دست مى آمد، به خیمه ها بر مى گشت و با حضور خود، کودکان و زنان بى پناه را تسلى مى داد و بار دیگر با آنان خداحافظى مى کرد. شاید مقصود آن حضرت از تردد میان خیمه و میدان نبرد، براى آمادگى بیشتر بازماندگانش براى پذیرش شهادت آن حضرت بود. در یکى از خداحافظى ها، فرزند شیرخوار خود را جهت سیراب کردنش به سوى دشمن آورد و از آنها تقاضاى آب براى فرزند شیرخوار خود کرد، ولى سپاه سنگ دل عمر بن سعد به فرزند شش ماهه او رحم نکرد و با هدف تیر قرار دادنش ، وى را در آغوش پدر غرقه به خون کرد.امام حسین علیه السلام بدن غرقه به خون على اصغر علیه السلام را به خیمه برگرداند و بار دیگر به مبارزه پرداخت . آن حضرت ، زخم هاى فراوانى را در میدان مبارزه متحمل شد، تا آن که بر اثر کثرت جراحات به زمین افتاد.در آن حال نیز دشمنان رهایش نکرده و با ابزارهاى گوناگون ، از جمله تیر، نیزه ، شمشیر و سنگ بر بدنش ضرباتى وارد آوردند.سرانجام ، آن حضرت تاب و توان از کف داد و بر خاک گرم کربلا بر زمین افتاد و آماده مهمانى خدا گردید.شمر بن ذى الجوشن ، با قساوت تمام به سوى بدن خونین آن حضرت رفت ، در حالى که رمقى در بدن شریفش بود، سر مبارکش را از قفا جدا کرد و سر بریده را به خولى اصبحى تحویل داد تا به نزد عمر بن سعد منتقل کند.

پس از شهادت امام حسین علیه السلام:


ادامه مطلب

[ شنبه 2 آبان 1394 ] [ 08:08 ق.ظ ] [ بنده ی خدا ]

ألسَــــلاَمُ عَلَیکَــــــــ یَــــــا أبـــوُالفَضل ِ اَلعَبّــــــاس


کربلا....پنج شنبه نهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری

شمر خود را به خیام امام(ع) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس(ع) و دیگر فرزندان ام البنین، می گوید:« برای شما از عبیدالله امان نامه گرفتم.» آنها متفقاً گفتند:« خدا تو را و امان نامه ی تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم ولی پسر دختر پیامبر نداشته باشد؟»

 امام حسین(ع) توسط حضرت عباس(ع) از دشمن یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می گیرد.

 حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف، - که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد- و یاران امام(ع) در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام(ع) برای اصحاب بسیار سودمند بود.

 گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام می پیوندند.

 سخن امام(ع) خطاب به دشمن:

« وای بر شما! چه زیانی می برید اگر سخن مرا بشنوید؟! من شما را به راه راست می خوانم، اما شما از همه ی فرامین من سر باز می زنید و سخن مرا گوش نمی دهید، چرا که شکمهای شما از مال حرام پر شده و بر دلهای شما مهر شقاوت زده شده است.


(شهادت حضرت اباالفضل العباس (ع

حضرت عباس وقتی دید بیشتر یاران امام به شهادت رسیدند به برادرانش (عثمان – جعفر- عبدالله) فرمود پیش از من به میدان بروید و فدا شوید تا من شهادت و اخلاص شما را نسبت به خدا و رسولش بچشم ببینم. همگی به نوبت اطاعت كردند و بعد از اذن از امام به میدان رفتند و به شهادت رسیدند وقتی حضرت ابوالفضل(ع) تنهایی خودش را می بیند جلو می آید و عرض می كند مولا به من اجازه بدهید منهم بروم امام گریه سختی نمودند و فرمودند تو علمدار من هستی حضرت عباس(ع) عرض كرد دیگر طاقت ندارم، سینه ام تنگ شده از زندگانی دنیا بیزارم می خواهم از این گروه منافق خونخواهی كنم مولا فرمود حال كه می خواهی بروی، برو مقداری آب برای فرزندان بیاور، قبلا به حضرت عباس لقب سقا داده بودند برای اینكه یكی دو نوبت در شبهای گذشته توانسته بود برود صف دشمن را بشكند و برای اطفال آب بیاورد و اینطور نبود كه سه شبانه روز در آن گرمای عراق آب نخورده باشند بلكه سه شبانه روز آب برای آنها ممنوع بود و شریعه فرات را بسته بودند حتی شب عاشورا، آب تهیه كردند و غسل شهادت نمودند وقتی امام به حضرت عباس فرمود حالا كه عزم رفتن داری برو آب بیاور حضرت عباس عرض كرد چشم. ببینید چقدر منظره باشكوهی است چقدر عظمت و شجاعت و دلاوری و انسانیت و معرفت و شرافت و فداكاری یك تنه خودش را به جمعیت سر تا پا مجهز به سلاح می زند در برابر سپاه دشمن می ایستد و به پند و اندرز می پردازد ولی آنها را سودی نمی بخشد عباس(ع) خدمت امام می رسد و آنچه از لشكر عمر سعد دید به امام رساند حضرت عباس ناگهان صدای كودكان را شنید كه فریاد می زدند العطش العطش برای حضرت عباس خیلی سخت بود صدای العطش كودكان را بشنود و كاری نكند از اینرو سوار اسب شد و نیزه به دست گرفت و مشك آبی را همراه خود برد و به طرف شط فرات راهی شد شریعه فرات با 4 هزار نیرو محافظت می شد اسب را داخل آب    می برد اول مشك را پر از آب می كند و بدوش می اندازد حضرت عباس تشنه است و هوا بسیار گرم. زمان واقعه عاشورا به روایتی دیگر مهرماه بوده است او جنگیده تا به فرات رسیده خسته و كوفته وارد آب شده، همانطوریكه سوار بر اسب است  آب تا زیر شكم اسب را فر می گیرد، دست زیر آب می برد مقداری آب با دو دستش بر می دارد تا نزدیكیهای لبانش می آورد آنهایی كه از دور ناظر بودند ، گفته اند:


ادامه مطلب

[ جمعه 1 آبان 1394 ] [ 08:46 ق.ظ ] [ بنده ی خدا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ


فراز 47 دعای جوشن کبیر:

(47) یَا نُورَ النُّورِ یَا مُنَوِّرَ النُّورِ یَا خَالِقَ النُّورِ

یَا مُدَبِّرَ النُّورِ یَا مُقَدِّرَ النُّورِ یَا نُورَ کُلِّ نُورٍ

یَا نُورا قَبْلَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا بَعْدَ کُلِّ نُورٍ

یَا نُورا فَوْقَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا لَیْسَ کَمِثْلِهِ نُورٌ



به آیت الله بهجت (ره) گفتند :

کتابی در زمینه اخلاق معرفی کنید

فرمودند :
لازم نیست یک کتاب باشد
یک کلمه کافیست
که بدانی :

أَلَمْ یَعْلَم بِأَنَّ اللَّـهَ یَرَىٰ

"خـــــــدا می بینــــد"



آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آیه قرآن
کد موزیک آنلاین برای وبگاه