تبلیغات
-ᴥᴥ** خــــــدا می بــیـند **ᴥᴥ҈−

-ᴥᴥ** خــــــدا می بــیـند **ᴥᴥ҈−
نویسندگان

نامه کوفیان و دعوت از امام حسین (ع)

مدت چندانی از ورود امام(ع) به مکه نگذشته بود که شیعیان عراق  خبر مرگ معاویه را دریافت کردند و از سرپیچی امام حسین(ع) و ابن زبیر از بیعت با یزید با خبر شدند. از این رو در منزلسلیمان بن صُرَد خزاعی گرد آمدند و اقدام به نوشتن نامه‌ای به امام و دعوت از ایشان به کوفه نمودند.

آنها نامه را به همراه عبداللّه بن سَبعِ هَمْدانی و عبداللّه بن وال به نزد امام فرستادن  آن دو، در دهم رمضان در مکه به نزد امام حسین(ع) رسیدند

دو روز پس از ارسال این نامه، کوفیان قیس بن مسهر صیداوی، عبدالرحمن بن عبداللّه بن کدِنِ اَرحَبی و عُمارَة بن عُبَید سَلولی را با صد و پنجاه نامه (که هر نامه شامل امضای یک تا چهار نفر بود) به سوی امام(ع) فرستادند دو روز بعد نیز نامه‌هایی به همراه دو قاصد به نام‌های هانی بن هانی سبیعی و سعید بن عبدالله حنفی نزد امام(ع) فرستاده شد

محتوای همه این نامه‌ها درخواست از حضرت(ع) برای آمدن به کوفه بود. حتی کسانی مانند شَبَث بن رِبعی و حَجّار بن اَبجَر عجلی و عمرو بن حَجّاج زُبَیدی از سران هواداران حکومت بنی امیه نیز به امام(ع) نامه نوشتند و از آن حضرت(ع) درخواست کردند تا به کوفه برود

امام(ع) از پاسخ دادن به نامه‌ها خودداری می‌کرد تا اینکه حجم نامه‌ها بسیار زیاد شد تا جایی که نقل شده در یک روز، ششصد نامه از مردم کوفه به دست امام(ع) رسید و پس از آن نیز، سیل نامه‌ها ادامه داشت و به گفته برخی منابع تعداد نامه‌ها به دوازده هزار رسیدولی با توجه به اینکه هر نامه دربردارنده چند امضا بود، به نظر می‌رسد دوازده هزار نفر درست باشد نه دوازده هزار نامه.

آن گاه امام(ع) نامه‌ای نوشت و به هانی بن هانی سبیعی و سعید بن عبدالله حنفی داد. در این نامه آمده:

...من، برادرم، عموزاده ام و فرد مورد اعتماد از اهل بیتم را می‌فرستم. به او گفته‌ام تا از حال و کار و عقیده شما مرا آگاه سازد. اگر او به من نوشت که آراى شما همان است که در نامه‌هایتان آمده، نزد شما خواهم آمد.

امام در ادامه افزود:

فَلَعَمرى ما الإمامُ إلاّ الحاکِمُ بالکتابِ، القائمُ بالقِسطِ، الدائنُ بدینِ الحقِ، الحابِسُ نَفسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ و السّلام.

امام، فقط کسی است که به کتاب خدا عمل کند، عدالت را اجرا نماید، به دین حق باور داشته باشد و خود را وقف خداوند کند.

 

سفیر امام(ع) در کوفه

 

امام(ع) نامه‌ای به مردم کوفه نوشت و آن را به پسر عمویش مسلم بن عقیل داد تا عازم عراق شود و اوضاع و احوال آنجا را بررسی کند و به ایشان گزارش دهد. مسلم در نیمه ماه رمضان، مخفیانه از مکه بیرون رفت و در پنجم شوال به کوفه رسید و مسلم پس از رسیدن به کوفه در خانه‌ مختار بن ابی عبیده و بنابر برخی روایات در خانه مسلم بن عوسجه ساکن شد.


شیعیان به محل اقامت مسلم رفت و آمد می‌کردند و مسلم نامه امام حسین(ع) را برای آنها می‌خواند. مسلم پس از اقامت در کوفه آغاز به گرفتن بیعت برای امام حسین(ع)کرد. در کوفه ۱۲۰۰۰ نفر یا ۱۸۰۰۰ نفر و یا بیش از ۳۰۰۰۰ نفر به دست مسلم بن عقیل با امام حسین (ع) بیعت کردند و برای همراهی امام اعلام آمادگی کردند. مسلم بن عقیل نامه‌ای به امام حسین(ع)‌ نگاشت و پر شماری بیعت کنندگان را تایید کرد و امام را به کوفه فراخواند.

هنگامی که خبر بیعت مردم با مسلم بن عقیل در کوفه پیچید، نعمان بن بشیر (حاکم آن زمان کوفه) مردم را جمع کرد و آنان را به دوری از تفرقه توصیه کرد اما گفت تا کسی با من پیکار نکند، با او نخواهم جنگید. با رسیدن گزارش برخی اموی‌گرایان کوفه به یزید، عبیدالله بن زیاد را (که آن هنگام حاکم بصره بود) به حکومت کوفه نیز منصوب کردعبیدالله پس از ورود به کوفه به جستجوی پیوند یافتگان با مسلم بن عقیل پرداخت و سران قبایل را تهدید کرد که نام و نشان بیعت کنندگان از قبیله خود را در اختیار او قرار دهند و یا متعهد شوند که کسی از قبیله ایشان، مخالفت امویان نخواهد کرد وگرنه خونشان را خواهد ریخت و اموالشان را مصادره خواهد کرد.

روایات تاریخی از ترس مردم در پی تبلیغات همراهان عبیدالله و سرعت پراکنده شدن آنان از اطراف مسلم حکایت دارند، تا جایی که شب‌هنگام مسلم تنها ماند و جایی برای خفتن نداشتمسلم به ناچار فراری شد و پس از سکنی در منزل زنی به نام طوعه و خروج از آنجا، به مقابله با نیروهای حکومتی پرداخت. پس از ضد و خوردی که میان مسلم و نیروهای حکومتی پیش آمد،محمد بن اشعث به مسلم گفت اگر تسلیم شود در امان است. بدین طریق مسلم، تسلیم شد و به قصر آورده شد ولی ابن زیاد، امان پسر اشعث را بیجا خواند و پس از مشاجراتی که میان وی و مسلم گذشت، دستور داد وی را به بالای قصر برده و سرش را از بدن جدا کنند.

بنا بر برخی گزارش های تاریخی، مسلم که نگران امام حسین(ع) بود از عمر بن سعد که قریشی بود خواست تا بدو وصیت کند. نخستین وصیت او این بود تا کسی را نزد امام فرستد و او را از آمدن به کوفه منع کند.

منبع: fa.wikishia.net




[ پنجشنبه 23 مهر 1394 ] [ 09:34 ق.ظ ] [ بنده ی خدا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ


فراز 47 دعای جوشن کبیر:

(47) یَا نُورَ النُّورِ یَا مُنَوِّرَ النُّورِ یَا خَالِقَ النُّورِ

یَا مُدَبِّرَ النُّورِ یَا مُقَدِّرَ النُّورِ یَا نُورَ کُلِّ نُورٍ

یَا نُورا قَبْلَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا بَعْدَ کُلِّ نُورٍ

یَا نُورا فَوْقَ کُلِّ نُورٍ یَا نُورا لَیْسَ کَمِثْلِهِ نُورٌ



به آیت الله بهجت (ره) گفتند :

کتابی در زمینه اخلاق معرفی کنید

فرمودند :
لازم نیست یک کتاب باشد
یک کلمه کافیست
که بدانی :

أَلَمْ یَعْلَم بِأَنَّ اللَّـهَ یَرَىٰ

"خـــــــدا می بینــــد"



آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آیه قرآن
کد موزیک آنلاین برای وبگاه